تبلیغات
مامای شیطون - بخش نوزادان
مامای شیطون
***انی خالق بشرا" من طین***

                        


تا الان فکر میکردم میتونم مامای مهربونی باشم اما تو این مدت کاراموزی ها متوجه شدم که واقعا صبر عیوب لازم هست تا بشه ناملایمتی های این رشته رو تحمل کرد. به همین دلیل یه وقتایی کم می اوردم و بی اعصاب میشدم.

با این وجود تنها یه کار تونست به من ارامش بده و با روحیه من جور در بیاد اونم کار توی بخش نوزادان بود. هر چه از زیبایی های این بخش بگم کم گفتم شیفت ظهر بودیم .

تو این بخش نوزادایی بودن که به دلایلی بستری میشدن مثل تولد زود هنگام یا زردی یا بیماری های عفونتی مادر زادی مثل ایدز ، هپاتیت یا سیفلیس.

اکثر بچه ها مشکل خاصی نداشتن و بعد از دو یا سه روز مرخص میشدن.

یه قسمتی از این بخش اتاق کوچیکی بود به اسم ادمیت (پذیرش) که یه پنجره از اون به سمت زایشگاه باز میشد و هر بچه ای که بدنیا میومد از این پنجره تحویل میگرفتیم.

هر روز دو نفر از بچه های گروه تو اتاق های بستری مستقر میشدن دو نفر تو اتاق ادمیت و دو نفر تو اتاق شیردهی یه نفر هم به بخش سزارینی ها میرفت.

کار دوست داشتنی بود بچه هایی رو که از زایشگاه میگرفتیم معاینه میکردیم قد و وزن و دور سرشون اندازه میگرفتیم ویتامین k تزریق میکردیم و اگه مشکل خاصی نداشتن میپوشوندیمشون و تو جاشون میذاشتیم تا مراحل بعدی ......

بچه هایی که بستری بودن علائم حیاتیشون چک میکردیم اگه گریه میکردن آرومشون میکردم

تو اتاق شیردهی هم به مادرا نحوی صحیح شیردهی اموزش میدادیم.

خلاصه حسابی خوش میگذروندیم تا اینکه یه روز یه دو قلو دختر و پسر به دنیا اومدن. ماشاالله هزار ماشاالله دو تاشون عین عروسک بودنهرچی بگم کم گفتم همه ه بخش قوربون صدقشون میرفتن. دخترو من معاینه کردم پسررو هم دوستم

بعدشم رفتیم پرونده هاشون تکمیل کنیم که خبری از نام پدر وجود نداشت. همه یه طوری نگاه میکردن و پچ پچ میکردن. روز بعدش با کلی حیله و پیچوندن استاد رفتم بخش سزارین و رفتم پیش مامانشون.  بچه ا اروم کنارش خواب بودن.اما اتفاقی بدی که افتاد این بود چند دیقه بعدش دو تا خانم از بهزیستی اومدن و بچه هارو بردن. پرسنل بخش خیلی ناراحت شدن و حس کردم مامانه بغض داشت اما ب روی خودش نیاورده بود

راستی تکلیف این بچه ها چی میشه ؟؟؟؟

یه نوزادی هم داشتیم که مشکل تنفسی داشت و با وجود همه تلاشا برای زنده نگه داشتنش اما نموند. اشکای پدرش دل آدم میسوزوند.....




طبقه بندی: خاطرات کاراموزی، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 6 بهمن 1393 توسط فاطمه | نظرات()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
درباره وبلاگ
به خونه من خوش اومدید
اینجا از همه چیز حرف میزنم. از زندگیم ، احساساتم ، از رشته ام
با حوصله بخونید...
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
نظر سنجی
» در حال حاضر چند صلوات برای تعجیل در فرج مهدی موعود(عج) میتونین بفرستین؟





پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :