تبلیغات
مامای شیطون - کارآموزی بهداشت
مامای شیطون
***انی خالق بشرا" من طین***

این ترم (ترم 3) نیم واحد (5 جلسه) عملی بهداشت داشتم که تقریبا تمام شد از هفته دیگه واحد بیمارستانمون شروع میشه. از روز اول که رفتیم خانه بهداشت استادمون هی غر میزد که چه پاقدم سنگینی داشتیم آخه از ساعت 8 که شروع بکار میکردیم وقتی که نگاهمون به ساعت می افتاد ساعت 11/30 نشون میداد. البته استادمون خانم خوب و خوش اخلاقی بود اما جرات نداشتیم تو اتاقش بخندیم یا حرف خارج از درس بزنیم

گروه ما تو اتاق مامایی بود که خانم های باردار مراجعه میکردن. خانم باردار متولد 75 داشتیم تااااا الی آخر. وظیفه ما چک کردن مادر و جنین بود و دادن مشاوره حین بارداری و بعد بارداری،صدا قلب جنین گوش میدادیم و...

یه مورد داشتیم خانم باردار کر و لال بود و با شوهرش که ایشونم از ناحیه پا معلول بود واسه فرزند سوم مراجعه کرده بودن. دوتا پسر داشتن و این سومی دختر بود. استادمون با شوهرش صحبت کرد که راضیشون کنه خانمش لوله بندی کنه و دیگه باردار نشه.آخه شوهره معلول بود شغل درست و حسابی هم نداشت و خانمش که کر و لال بود و توانایی برقراری ارتباط نداشت .تازه سه تا بچه هم که داشتن. وقتی شوهرش با اشاره به خانمش گفت که نباید بچه دار شی خانمه ناراحت و عصبی که  مخالفه و اشاره میکرد که دوتا بچه دیگه میخوام. هیچی دیگه ما هم با تعجب به حرکات خانمه زل میزدیم و فک میکردیم که دوتا بچه دیگه رو با این وضعشون چطور میخوان بزرگ کنن. حالا قرار شد شوهرش تو خونه باهاش حرف بزنه راضییش کنه


یه خانمی اومده بود واسه ای یو دی گذاری (وسیله پیشگیری از بارداری) اولش اجازه نمیداد ما بریم بالا سرش و خجالت میکشید منم نرفتم اما نرفتن من بی فایده بود چون بقیه بچه ها رفتن اما خب به خواسته اش احترام گذاشتم بیچاره روشو پوشوند و مدام میگفت استغفراالله

موضوعی که تو این مدت خیلی اعصاب منو ریخته بهم رفتار به دور از شخصیت رییس خانه بهداشت بود که تو کار مامایی دخالت میکرد. محال از ممکن بود که نفهمه خانمایی که میان چه مشکلی دارن و واسه چی اومدن. یکی هم نبود بگه مرتیکه به تو چه ربطی داره که زن مردم وسیله جلوگیریش چیه مگه خودت ناموس نداری .

وقتی هم داشتیم واسه خانمه ای یو دی میذاشتیم بی هوا در اتاق مامایی رو باز کرد بیشعور که مثلا حواسش نبود منم یه چشم غره ای بهش رفتم اونم رفت و در بست.عجب مردای هیزی پیدا میشه هااااا

شکایتشو به استادمون کردم  گفت منم اول تعجب میکردم از رفتارش و حرف زدنش اما الان دیگه عادت کردم چون میدونم نیت بدی نداره.اما این حرف اصلا درست و توجیه کننده نییییسسسستتتتتت. یکی بیاد اینو جمش کنه




طبقه بندی: خاطرات کاراموزی،  مامایی، 
برچسب ها: بهداشت، کاراموزی، مامایی،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 21 مهر 1393 توسط فاطمه | نظرات()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
درباره وبلاگ
به خونه من خوش اومدید
اینجا از همه چیز حرف میزنم. از زندگیم ، احساساتم ، از رشته ام
با حوصله بخونید...
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
نظر سنجی
» در حال حاضر چند صلوات برای تعجیل در فرج مهدی موعود(عج) میتونین بفرستین؟





پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :