تبلیغات
مامای شیطون - اتاق هشت نفره
مامای شیطون
***انی خالق بشرا" من طین***
هشت نفر تو یه اتاق هستیم.وسایل اتاق شامل چهار تخت دو طبقه ،دو یخچال و چندتا فایل شخصی میشه.من طبقه بالا میخوابم شاید بهم بخندین ولی شبا که میرم رو تخت بخوابم حس میکنم به خدا نزدیکترم!!! گفته بودم بچه های اتاق دخترای نازنینی هستن بجز یکی دو نفر که میگم چرا؟!
غیبت نباشه یکیشون اسمش بهنوشه اتفاقا بچه ماهشهره ،من هم تحویلش گرفتم و تعارفش دادم سر یه سفره غذا بخوریم البته هر کی غذا خودش!اون شب گذشت و فرداش بهنوش رفت  و دیگه پیداش نداد تا یه هفته بعد متوجه شدم بالای کمد فایلها یه ماهی تابه کپک زده وجود داره که با تحقیق و تفهس فهمیدم  مال کسی نیست جز همین بهنوش.منو نماینده اتاق کردن (مسئول نظارت بر نظافت اتاق یا همون سوفور خودمون)! همون روز میخواستم برم خونمون ،وسایلمو جمع کردم و چمدونم گذاشتم زیر تخت و رفتم .سه روز بعد برگشتم که دیدم چمدونم یه گوشه اتاق پرت شده از دخترا پرسیدم کار کیه که گفتن کار بهنوشه!معلوم شد که توی این مدت که نبودم اومده بود. با خودم گفتم اگه دوباره دیدمش دلیل کارشو میپرسم.
روز بعد اومد ولی نمیدونم چرا لال شده بودم زبونم نمیچرخید چیزی بگم،بیخیالش شدم.دو روز بعد خبر دادن که قراره بازرس بیاد باید اتاقا تمیز باشن.من مسئولیت تمیز کردن یکی از یخچالارو به عهده گرفتم که در حین کار متوجه یه ظرف پلاستیکی شفاف سر بسته با محتویات رنگارنگ مشکوک شدم.درشو باز کردم دیدم بلعععع.... پراز کپک و باکتری و انگل و میکروب های جورواجور هستش که جون میده واسه نمونه نشون استاد میکروب و انگل شناسی بدم و یه نمره تپل ازش بگیرم .از بچه ها پرسیم(بجز بهنوش که طبق معمول نبود) مال کیه ؟گفتن نمیدونیم که فهمیدم مال همین بهنوش خانمه،منم ظرفشو انداختم سطل زباله.
باز آخر هفته شد من رفتم خونه،وقتی برگشتم بچه ها گفتن بهنوش از دستم شاکیه که چرا ظرفشو نشستم و خودش مجبور شده از سطل دربیاره و بشوره (تورو خدا ببینین مردم چه پرو شدن  )اینم گذشت تا اینکه یه روز کلاسام زیاد بودن و تا شب دانشگاه بودم وقتی برگشتم خوابگاه چشم خورد به سطل زباله اتاقمون، سطل زباله که نه ، شده بود برج ایفل !!!بهنوش در حال غذا خوردن بود دو نفر دیگه هم بودن و بقیه هم که نبودن. با خودم گفتم تا لباسامو عوض کنم و دستامو بشورم سطل خالی میکنم و چندتا حرف سنگین بار بچه ها میکنم که دوباره برگشتم اتاق و دیدم بعلهههههههه ..... بهنوش خانم اضافی غذاشو ریخته رو زباله ها و هر لحظه ممکنه سقوط کنن کف اتاق و خودشم رفته رو تخت دراز کشیده !!!منو میگی کارد میزدی خونم در نمیومد این دیگه نوبر بود یکم درگیری لفظی کردیم ولی مگه از رو میرفت   در آخر خودم سطل خالی کردم . از اون به بعد نه من نه بقیه بچه های اتاق چشم دیدنشو ندارن
یکی دیگه هم از بچه ها که اسمش فرزانست اصلا مراعات نمیکنه مدام آهنگ و ترانه میزاره با صدای بلند و هر چه تذکر میدم بی فایدست میگه هر کی مشکل داره از اتاق بره آخه این درسته؟؟؟باور کنین برا ماه محرمی بزور جلوشو میگیریم !!
شما بودین با این دخترا چیکار میکردین؟؟؟



طبقه بندی: خاطره نویسی، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 24 آبان 1392 توسط فاطمه | نظرات()
ستاره
جمعه 17 بهمن 1393 09:31 ق.ظ
عزیزم دانشگاه ازادی دولتی یا پیامنور
پاسخ فاطمه : سلام عزیزم دانشگاه ازاد اهوازم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
درباره وبلاگ
به خونه من خوش اومدید
اینجا از همه چیز حرف میزنم. از زندگیم ، احساساتم ، از رشته ام
با حوصله بخونید...
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
نظر سنجی
» در حال حاضر چند صلوات برای تعجیل در فرج مهدی موعود(عج) میتونین بفرستین؟





پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :