تبلیغات
مامای شیطون
مامای شیطون
***انی خالق بشرا" من طین***
نه تو می مانی نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم میگذرد...
آن چنان که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند.به تن لحظه ی خود جامه اندوه مپوشان
هرگز....

(سهراب سپهری)



طبقه بندی: تغذیه روح، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 24 آبان 1392 توسط فاطمه | نظرات()
                                                            


بارداری به معنای خداحافظی با داشتن یک زندگی فعال و پرتحرک نیست. انجام ورزش‌های سبک به طور مرتب نه تنها باعث داشتن یک بارداری راحت و سالم برای مادر می‌شود بلکه سلامت جنین را هم افزایش می‌دهد. تحقیقات نشان داده‌اند زمانی که زنان باردار به طور مرتب  ورزش می‌کنند جنین در حال رشد آنها ضربان قلب آرام‌تری دارد و هنگام تولد نسبت به نوزادان دیگر وزن متناسب‌تری خواهد داشت. علاوه بر این، ورزش می‌تواند باعث کاهش کمردرد، خستگی، استرس و بهبود کیفیت خواب شود. همچنین خطر دیابت بارداری را کاهش داده و بدن را برای زایمان آماده می‌سازد.  

 با بدنتان هماهنگ شوید

بدن خانم‌ها از ابتدا برای دوران بارداری برنامه‌ریزی شده است و در بیشتر موارد این دوران با موفقیت سپری می‌شود. بارداری دوران حساسی است؛ حساس یعنی نیاز به مراقبت بیشتری دارد. ممکن است بدون مراقبت هم نتیجه خوبی بگیرید اما برای اینکه حس خوبی داشته باشید و با آرامش این دوران را بگذرانید، لازم است تلاش کنید تا با برنامه بدن خود هماهنگ شوید. بدن مادر در دوران بارداری تحت‌تاثیر تغییرات فیزیولوژیک، رشد جنین و رحم و تغییرات آناتومیک قرار می‌گیرد، بنابراین برای جلوگیری از آسیب‌های احتمالی و ضعف در ساختمان عضلانی- اسکلتی، باید تمامی عضلات به‌خصوص عضلات کف لگن و جدار شکم را از طریق ورزش‌های ملایم مخصوص بارداری تقویت کرد. تغییرات دوران بارداری می‌تواند باعث کمردرد، پشت درد، درد مفاصل، اختلال در گردش خون، مشکلات گوارشی و تنفسی و شل شدن عضلات شکم و کف لگن شوند. وجود هورمون‌ها و شل شدن عضلات و مفاصل در فرایند زایمان ضروری است، پس باید از طریق آمادگی بدنی با این تغییرات هماهنگ شوید.

   اگر می‌خواهید زایمان آسان‌تری داشته باشید

تحقیقات نشان داده‌اند ورزش‌های دوران بارداری علاوه بر فواید جسمانی‌ای که دارند موجب کاهش ترس و هیجان و همچنین افزایش اعتماد‌به‌نفس و نشاط روحی می‌شود. محققان 33 دلیل برای انجام ورزش در دوران بارداری ذکر کرده‌اند که از آن جمله می‌توان به افزایش انرژی و شادابی، تقویت سیستم ایمنی، کاهش تهوع، یبوست و تورم و همچنین کاهش مدت زمان زایمان اشاره کرد. لازم به ذکر است که ورزش‌های دوران بارداری نسبت به ورزش‌های معمول، متفاوت هستند. مادران باردار حتما باید از صحت انجام حرکات خود مطمئن باشند، در غیر این صورت ممکن است به بدن خود آسیب برسانند. در واقع آنها نباید سرخود و با برنامه معمول قبل از بارداری خود ورزش کنند.

   مواظب باشید گرمتان نشود

  مادرانی که پیش از بارداری ورزشکار بوده‌اند باید در 3 ماهه اول بارداری بیشتر احتیاط کرده و در مورد ادامه فعالیت ورزشی خود حتما با پزشک و مامای خود مشورت کنند. ورزش به هیچ‌عنوان نباید باعث افزایش ضربان قلب، دمای بدن، تعریق زیاد و همچنین کاهش اکسیژن در بدن شود. افزایش ضربان قلب بیش از 140 ضربه در دقیقه و افزایش دمای بدن طی 6 هفته ابتدای بارداری رشد جنین را مختل می‌کند و باعث نقص هنگام تولد می‌شود. حواستان باشد تعریق زیاد باعث از دست رفتن آب بدن، افزایش دما و ریسک زایمان زودرس می‌شود.

 



ادامه مطلب
طبقه بندی: مامایی، 
برچسب ها: مامای شیطون، ورزش دوران بارداری،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 5 شهریور 1394 توسط فاطمه | نظرات()

                        


تا الان فکر میکردم میتونم مامای مهربونی باشم اما تو این مدت کاراموزی ها متوجه شدم که واقعا صبر عیوب لازم هست تا بشه ناملایمتی های این رشته رو تحمل کرد. به همین دلیل یه وقتایی کم می اوردم و بی اعصاب میشدم.

با این وجود تنها یه کار تونست به من ارامش بده و با روحیه من جور در بیاد اونم کار توی بخش نوزادان بود. هر چه از زیبایی های این بخش بگم کم گفتم شیفت ظهر بودیم .

تو این بخش نوزادایی بودن که به دلایلی بستری میشدن مثل تولد زود هنگام یا زردی یا بیماری های عفونتی مادر زادی مثل ایدز ، هپاتیت یا سیفلیس.

اکثر بچه ها مشکل خاصی نداشتن و بعد از دو یا سه روز مرخص میشدن.

یه قسمتی از این بخش اتاق کوچیکی بود به اسم ادمیت (پذیرش) که یه پنجره از اون به سمت زایشگاه باز میشد و هر بچه ای که بدنیا میومد از این پنجره تحویل میگرفتیم.

هر روز دو نفر از بچه های گروه تو اتاق های بستری مستقر میشدن دو نفر تو اتاق ادمیت و دو نفر تو اتاق شیردهی یه نفر هم به بخش سزارینی ها میرفت.

کار دوست داشتنی بود بچه هایی رو که از زایشگاه میگرفتیم معاینه میکردیم قد و وزن و دور سرشون اندازه میگرفتیم ویتامین k تزریق میکردیم و اگه مشکل خاصی نداشتن میپوشوندیمشون و تو جاشون میذاشتیم تا مراحل بعدی ......

بچه هایی که بستری بودن علائم حیاتیشون چک میکردیم اگه گریه میکردن آرومشون میکردم

تو اتاق شیردهی هم به مادرا نحوی صحیح شیردهی اموزش میدادیم.

خلاصه حسابی خوش میگذروندیم تا اینکه یه روز یه دو قلو دختر و پسر به دنیا اومدن. ماشاالله هزار ماشاالله دو تاشون عین عروسک بودنهرچی بگم کم گفتم همه ه بخش قوربون صدقشون میرفتن. دخترو من معاینه کردم پسررو هم دوستم

بعدشم رفتیم پرونده هاشون تکمیل کنیم که خبری از نام پدر وجود نداشت. همه یه طوری نگاه میکردن و پچ پچ میکردن. روز بعدش با کلی حیله و پیچوندن استاد رفتم بخش سزارین و رفتم پیش مامانشون.  بچه ا اروم کنارش خواب بودن.اما اتفاقی بدی که افتاد این بود چند دیقه بعدش دو تا خانم از بهزیستی اومدن و بچه هارو بردن. پرسنل بخش خیلی ناراحت شدن و حس کردم مامانه بغض داشت اما ب روی خودش نیاورده بود

راستی تکلیف این بچه ها چی میشه ؟؟؟؟

یه نوزادی هم داشتیم که مشکل تنفسی داشت و با وجود همه تلاشا برای زنده نگه داشتنش اما نموند. اشکای پدرش دل آدم میسوزوند.....




طبقه بندی: خاطرات کاراموزی، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 6 بهمن 1393 توسط فاطمه | نظرات()
               

ادامه مطلب
طبقه بندی: مامایی، 
برچسب ها: زایمان، مامایی،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 21 مهر 1393 توسط فاطمه | نظرات()

این ترم (ترم 3) نیم واحد (5 جلسه) عملی بهداشت داشتم که تقریبا تمام شد از هفته دیگه واحد بیمارستانمون شروع میشه. از روز اول که رفتیم خانه بهداشت استادمون هی غر میزد که چه پاقدم سنگینی داشتیم آخه از ساعت 8 که شروع بکار میکردیم وقتی که نگاهمون به ساعت می افتاد ساعت 11/30 نشون میداد. البته استادمون خانم خوب و خوش اخلاقی بود اما جرات نداشتیم تو اتاقش بخندیم یا حرف خارج از درس بزنیم

گروه ما تو اتاق مامایی بود که خانم های باردار مراجعه میکردن. خانم باردار متولد 75 داشتیم تااااا الی آخر. وظیفه ما چک کردن مادر و جنین بود و دادن مشاوره حین بارداری و بعد بارداری،صدا قلب جنین گوش میدادیم و...

یه مورد داشتیم خانم باردار کر و لال بود و با شوهرش که ایشونم از ناحیه پا معلول بود واسه فرزند سوم مراجعه کرده بودن. دوتا پسر داشتن و این سومی دختر بود. استادمون با شوهرش صحبت کرد که راضیشون کنه خانمش لوله بندی کنه و دیگه باردار نشه.آخه شوهره معلول بود شغل درست و حسابی هم نداشت و خانمش که کر و لال بود و توانایی برقراری ارتباط نداشت .تازه سه تا بچه هم که داشتن. وقتی شوهرش با اشاره به خانمش گفت که نباید بچه دار شی خانمه ناراحت و عصبی که  مخالفه و اشاره میکرد که دوتا بچه دیگه میخوام. هیچی دیگه ما هم با تعجب به حرکات خانمه زل میزدیم و فک میکردیم که دوتا بچه دیگه رو با این وضعشون چطور میخوان بزرگ کنن. حالا قرار شد شوهرش تو خونه باهاش حرف بزنه راضییش کنه




ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات کاراموزی،  مامایی، 
برچسب ها: بهداشت، کاراموزی، مامایی،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 21 مهر 1393 توسط فاطمه | نظرات()

تا حالا اردوی جهادی رفتین؟؟؟

تا حالا مستند اردوی جهادی از تلویزیون دیدین؟؟؟

از طرف بسیج دانشجویی رفتیم اردوی جهادی

یه روستای محروم تو استان خوزستان

6 - 7 ساعت تو راه بودیم

منطقه اش کوهستانی بود و منم بد ماشین

هفت روز اونجا بودیم

تو مدرسه مستقر شدیم

اونجا بود که فهمیدم محروم یعنی چی؟

محروم یعنی اینکه آب نوبتی باشه !یه روز نوبت روستا بالایی و یه روز روستا پایینی

محروم یعنی اینکه همه بچه ها قاطی پاتی تو یه مدرسه درس بخونن و هرسال واسه داشتن معلم التماس کنن

محروم یعنی اینکه دختر پچه هایی که بخاطر بیماری زنتیکی شش انگشت دارن و توانایی جراحی کردن ندارن

محروم یعنی اینکه بیمارستان و دکتری نباشه که دوا و درمون کنی و دختر 8 ساله ات بخاطر عقرب زدگی جلو چشات پر پر شه

محروم یعنی اینکه بخاطر سد آبی که در نزدیکی روستاست تا حالا چندین نفر غرق شدن و یه نمونه اش یه اتوبوس پر از زن و بچه

محروم یعنی اینکه دختر جوون و دم بختی که یه مانتو درست وحسابی نداره

محروم یعنی پسر بچه ای که بجای درس خوندن چوپانی میکنه و یه غم عجیب تو چشاشه

محروم یعنی اینکه زن جوونی که بخاطر نبود کار هرماه چشم انتظار شوهرشه که از شهر برگرده

محروم یعنی فقر مالی ،فقر فرهنگی ،فقر علمی و........

اما بجای همه ی اینا یه دل پر محبتی داشتن که هیچ جا ندیده بودم

برادران بسیجی مشغول تعمییر مسجد روستا شدن (خدا قوت بده بهشون)

ما خواهرا هم وظیفه فرهنگی به عهده داشتیم

هر روز صبح تا شب برنامه و کلاس میذاشتیم براشون. واسه هر سنی ،دبستانی ، راهنمایی ، دبیرستانیو خانم های خونه دار

از هر دری صحبت میکردیم سیاسی و اجتماعی و مذهبی و آشپزی و......

من علاوه بر کلاس تو تیم پزشکی هم بودم و به مردم داروی رایگان تجویز میکردیم

هر روز با بچه های روستا بازی میکردیم دیگه کم کم بهشون عادت کرده بودیم

با دخترا صمیمی شدیم مثل خواهر

روز آخر هم ما گریه میکردیم هم اونا

واسمون سوغاتی اوردن و واقعا شرمندمون کردن کشک و تخمه کوهی و دستبند هایی که برامون با نخ درست کردن و....

دلم هواشون کرده کاش باز برم اونجا

ای کاش مسئولین بیشتر رسیدگی کنن و مشکلات مردم اون روستا حل شه

بچه ها اردوی جهادی یادتون نره

دانشجو باید همیشه در صحنه حاضر باشه

ایشاالله عکس رسید دستم براتون میزارم






طبقه بندی: دانشجو،  خاطره نویسی، 
برچسب ها: اردو جهادی، دانشجو، مردم، محروم،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 مهر 1393 توسط فاطمه | نظرات()

روز لباس صورتیا

عشق پاستیل

لاک خوشکلا

معتادای رژ لب

شیطنتای یواشکی

دیوونه های لواشکی

بوسه های خجالتی

حسادتای عشقولکی

تو دل بروهای همیشگی

مبارررررررررررککککککک





طبقه بندی: مناسبت ها، 
برچسب ها: روز دختر، میلاد حضرت معصومه،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 4 شهریور 1393 توسط فاطمه | نظرات()

چند وقت پیش تولد یکی از دوستام بود یادم رفت بهش تبریک بگم منم واسه اینکه جبران کرده باشم ی هدیه گرفتم و امشب شام دعوتش کردم بیرون. با یکی دیگه از دوستام رفتیم پیتزا خوردیم جاتون خالی خیییییلی چسبید و خوش گذشت.

مامانم بهم میگه قدر این روزات بدون و با دوستات خوش باش . میگه من وقتی دختر بودم از این کارا نمیکردم حالا پشیمونم. زود ازدواج کردم و افتادم تو زحمت، حالا تو خوشی کن که بعدا حسرت نخوری.





طبقه بندی: روزمرگی، 
برچسب ها: تولد، دوستان،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 4 شهریور 1393 توسط فاطمه | نظرات()

ترم پیش برای اردوی طرح ولایت که قرار بود تو اهواز برگزار شه رفتم بسیج ناحیه و مصاحبه دادم.

دو ماه بعدخبر دادن که منو پذیرفتن و از اون بهتر این اردو تو مشهد برگزار میشد.

دیگه خودتون حدس بزنین چه حالی داشتم. فرار از گرمای خرماپزون اهواز از یک طرف ،رفتن به خدمت امام رضا از طرف دیگه خوشحالی منو مضاعف میکرد.الان دو هفته ای هست برگشتم. 10 روز طول کشید.از صبح تا شب کلاس و همایش.شب ها هم مباحثه!!!

راستش از بی خوابی داشتم کلافه میشدم. اما واقع ان لازم بود آشنایی بیشتر با رهبری و یادگیری مقدمات فلسفه آشنایی با جریانات سیاسی و منطقه ایی!!!

خدا سایه آقا رو از سرمون کم نکنه. خدایی نکرده زبونم لال گوش شیطون کر اگه یه روز.... خدا به دادمون برسه!






طبقه بندی: خاطره نویسی، 
برچسب ها: طرح ولایت، امام رضا، رهبری،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 31 مرداد 1393 توسط فاطمه | نظرات()
همیشه اولین ها یاد ادم میمونه. این ترم هم بالاخره تموم شد. اولین کاراموزی بیمارستانمو این ترم رفتم. استادمون شیفت صبح و عصرو یکی کرد. دو گروه بودیم. هر گروه هم شش نفر!نوبتی یه گروه رو تو بخش اورژانس میذاشت اون یکی گروه رو هم بخش اورتوپد!اولین بار بود که با روپوش سفید بین مردم حاضر میشدیم.حس خانم دکترارو داشتیم در صورتی که اینطور نبود.همه از حس همدیگه باخبر بودیم.گهگاهی یه نگاه بهم مینداختیم و میگفتیم: غرور ممنوع!
اولین باری که میخواستم آمپول بزنم واسه یه خانم 45 - 50 ساله بود.با شوهرش اومد اورژانس فشارش بالا پایین شده بود هی مینالید.با اعتمادبنفس کامل آمپول و سرنگ از پرستار گرفتم.همین که دستم گرفتم واویییییییییلا!!!
صدای قلبم تو سرم میپیچید ضربان قلبمو از رو مقنعه ام میدیدم.چان رعشه ای به دستام اومده بود که انگار میخواستم ادم بکشم!!! وقتی بچه ها منو تو اون وضع دیدن از شدت خنده داشتند منفجر میشدن. با هر سختی ای که بود امپولای اون خانم زدم. از ترس اینکه نمیره تا نیم ساعت بالای سرش موندم. با هر تاله ای که میکرد میمردم و زنده میشدم.اصن وضعی بود.
یا اولین بار که پانسمان عوض کردم...
یا اولین بار که ختنه یه پسر سه ماهه رو از نزدیک دیدم و دستاشو گرفتم و سعی میکردم ارومش کنم....
تو بخش ارتوپد که بودم :



ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات کاراموزی، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 18 تیر 1393 توسط فاطمه | نظرات()
امام علی (ع):

مَن حَاسَبَ نُفسَهُ وَقَفَ عَلَی عُیُوبهِ وَ أحَاطَ بِذُنُوبهِ وَ استَقَال الذُّنُوبَ وَ أصلَحَ العُیُوبَ
(مستدرک الوسائل، ج2 ،ص154)

هر که به محاسبه اعمال خویش بپردازد، به عیوب خویش واقف گشته و بر گناهان خود احاطه می یابد و کمتر گناه نموده و عیوب خود را برطرف می سازد
.
.
.
.
.
.
نماز و روزه هاتون قبول 



طبقه بندی: تغذیه روح، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 18 تیر 1393 توسط فاطمه | نظرات()
همه ما سرعت گیر های زیادی در خیابان دیده ایم; کار انها کم کردن سرعت راننده هایی است که بدون توجه به اطراف و غافلانه درحرکتند.
راننده که به آنها میرسد گاه تقریبا مجبور به ایست کامل و حرکت مجدد می شود.
 در نمار هم برخی از ما آنچنان با سرعت حرکت می کنیم که اصلا متوجه نمی شوییم کی به انتهای نماز و سلام آن می رسیم!
برای اینکه جلوی این سرعت را بگیریم خوب است: در بیان هر الله اکبر اندکی ایست کامل کنیم و بیش از پیش به معنای آن ( خداوند بزرگتر است ) و به عظمت حق تعالی توجه کنیم و سعی کنیم با این کار، غفلت ها و عدم حضور قلب را از بین ببریم.





طبقه بندی: تغذیه روح، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 12 تیر 1393 توسط فاطمه | نظرات()
سلااااااام
نمیدونم چشام چپکی میبینه یا واقعیت داره؟!؟!
بازدید روزانه نشون میده هستن کسانی که افتخار میدن و به این کلبه حقیرانه سر میزنن خب چرا کم لطفی میکنین ی نظر نمیزارین دلمون خوش باشه نظرات وبلاگمو تایید میکنم.
اگه مطالبم خوب نیست یا باید تغییر بدم بهم بگین!!!
بی صبرانه منتظر پیشنهادات و نظرات وانتقادات شما عزیزان هستم


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 11 تیر 1393 توسط فاطمه | نظرات()
                

درطول 9 ماه بارداری و همزمان با رشد جنین، بدن مادر نیز دچار تحولات شده كه همان سازگاری های آناتومی، فیزیولوژی و بیوشیمیایی بدن وی در این دوران است. آگاهی از این تغییرات طبیعی در دوران بارداری باعث كاهش نگرانی و استرس شما خواهد شد .
پس از زایمان به طور کامل به وضعیت قبلی خود بازمی گردید

سازگاریهای آناتومی و فیزیولوژی و بیوشیمیایی درحین بارداری که در بدن زن بوجود می آید، بسیار عمیق است بسیاری از این تغییرات بلافاصله پس از لقاح شروع شده و در دوران بارداری ادامه می یابد.
حیرت آور است که زنان باردار،پس از زایمان و توقف شیردهی تقریبا به طور کامل به وضعیت پیش از بارداری خود بازمی گردند.

تغیرات فیزیكی
از جمله این تغییرات در اندازه، شکل و موقعیت رحم، افزایش جریان خون رحمی- جفتی، توقف تخمک گذاری در تخمدان ها، افزایش هورمون های مادری، افزایش قابل ملاحظه ترشحات دهانه رحم و واژن، تغییرات پوستی به طور شایع در پوست شکم و گاهی روی پوست پستان ها و ران ها، تغییر رنگ خط وسط پوست شکم و وجود لکه های قهوه ای رنگ نامنظم به اندازه مختلف روی صورت یا گردن، حساسیت و سوزش در پستان ها و افزایش اندازه پستان ها، پهن شدن هاله اطراف نوک پستان و پررنگ شدن آن و وجود تعدادی برجستگی کوچک در سطح هاله اطراف نوک آن و افزایش حجم خون مادر و افزایش فعالیت انعقادی خون و افزایش وزن مادر می باشد.

خستگی و تمایل به خواب زیاد
اکثر زنان در اوایل بارداری از خستگی و تمایل به خواب زیاد، شکایت دارند و این حالت معمولا در ماه چهارم بارداری خود بخود برطرف می شود و اهمیت قابل ملاحظه ای ندارد.

سردرد
سردرد در اوایل بارداری که اکثرا علت خاصی برایش یافت نمی شود، شایع است.

تهوع و استفراغ
تهوع و استفراغ که در نیمه اول بارداری وجود دارد و حدودا تا ماه چهارم ادامه می یابد و صبح ها نیز شدیدتر است به تغییرات هورمونی در دوران بارداری نسبت داده می شود.

طپش قلب
علاوه بر این تغییرات، تغییرات دیگری نیز در اندام های داخلی بدن از جمله قلب و ریه، کلیه و دستگاه گوارش و... نیز بوجود می آید که از جمله آنها افزایش تعداد ضربان نبض در حالت استراحت که 15-10 ضربه در دقیقه در طی بارداری افزایش می یابد که زن باردار بدون اینکه ناراحتی قلبی داشته باشد، احساس طپش قلب می کند.

تنگی نفس
آگاهی از تمایل به نفس کشیدن حتی در اویل بارداری شایع است که این حالت ممکن است به تنگی نفس تلقی گردد که به نوبه خود اختلالات قلبی – ریوی را در زمانی که هیچ اختلالی وجود ندارد، مطرح می نماید.

افزایش ادرار
به علت تغییرات در جریان ادرار، بدن زن باردار در طول روز تمایل به تجمع آب به شکل ادم دارد و در هنگام شب، زمانی که در حالت خوابیده است، این مایعات به حرکت درآمده و از طریق کلیه ها دفع می گردند و این امر باعث بروز ادرار شبانه می گردد، همچنین ادرار زن باردار از زمان غیر بارداری رقیق تر می باشد.
سوزش پشت جناغ در دوران بارداری شایع می باشد.
زمان تخلیه معده و روده در دوران بارداری به تاخیر می افتد که باعث ایجاد حالت یبوست می گردد.
لثه ها در طی بارداری پرخون و نرم می شوند و با تحریکات مختصری مثل مسواک زدن ممکن است خونریزی نمایند.

هموروئید
هموروئید (بواسیر)در طی بارداری نسبتا شایع است.

بی حسی و ضعف در اندام فوقانی
افزایش تحرک مفاصل لگنی موجب ناراحتی در قسمت تحتانی بویژه در اواخر بارداری می شود. کمردرد در نیمی از زنان باردار گزارش شده است. در اواخر بارداری گاهی درد، بی حسی و ضعف در اندام فوقانی (دست ها) احساس می شود که در نتیجه انحراف به جلوی مهره های کمری و خم شدن گردن و شل شدن و افتادن کمربند شانه ای می باشد که به نوبه خود روی رشته های عصبی که به سمت دست می روند، تولید کشش می کند.

افزایش حجم خون
حجم خون در طی بارداری افزایش قابل ملاحظه ای می نماید و این افزایش در مقابل اثرات خونریزی هنگام وضع حمل به عنوان یک سپر عمل می کند.

افزایش وزن
وزن مادر در طی بارداری افزایش می یابد که در زنان سالم حامله شکم اول تا 5/12 کیلوگرم طبیعی است که مربوط به وزن جنین، حجم مایع آمنیوتیک، بزرگ شدن رحم، افزایش حجم خون مادر، بزرگی پستانها و ذخیره چربی مادر است. افزایش وزن ناکافی موجب تولد نوزادی می شود که برای سن حاملگی کوچک است. از دست دادن این وزن اضافه تا 6 ماه بعد از ازیمان طول می کشد.

با توجه به موارد فوق نتیجه می گیریم که تهوع، استفراغ در اوایل بارداری و با شدت متوسط، یبوست ،درجاتی از کمردرد، ایجاد بواسیر، سوزش سر دل، ویار، ترشح فراوان بزاق، خستگی، سردرد، افزایش ترشح واژینال، تنگی نفس و طپش قلب به درجات کم، افزایش جریان ادرار، خونریزی مختصر از لثه، افزایش وزن مادر از علائم طبیعی دوران بارداری است.




طبقه بندی: مامایی، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 18 اردیبهشت 1393 توسط فاطمه | نظرات()
دو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بسیار قدیمى بودند.
هنگامى که بهمن در بستر مرگ بود، خسرو هر روز به دیدار او می رفت.
یک روز خسرو گفت: «بهمن جان، ما هر دو عاشق فوتبال بودیم و سالهاى سال با هم فوتبال بازى می کردیم. لطفاً وقتى به بهشت رفتى، یک جورى به من خبر بوده که در آن جا هم می شود فوتبال بازى کرد یا نه؟»
بهمن گفت: « خسرو جان، تو بهترین دوست زندگى من هستى . مطمئن باش اگر امکانش بود حتماً بهت خبر می دهم.»چند روز بعد بهمن از دنیا رفت.یک شب، نیمه هاى شب، خسرو با صدایى از خواب پرید. یک شیء نورانى چشمک زن را دید که نام او را صدا می زد: خسرو، خسرو...
خسرو گفت: کیه؟
منم، بهمن: تو بهمن نیستى، بهمن مرده!
باور کن من خود بهمنم...
تو الان کجایی؟
بهمن گفت: در بهشت! و چند خبر خوب و یک خبر بد برات دارم.
خسرو گفت:اول خبرهاى خوب را بگو.
بهمن گفت: اول این که در بهشت هم فوتبال برقرار است.
و از آن بهتر این که تمام دوستان و هم تیمی هایمان که مرده اند نیز اینجا هستند.
حتى مربى سابقمان هم اینجاست.وبازهم از آن بهتر این که همه ما دوباره جوان هستیم و هوا هم همیشه بهار است و از برف و باران خبرى نیست.
و از همه بهتر این که می توانیم هر چقدر دلمان می خواهد فوتبال بازى کنیم و هرگز خسته نمی شویم. در حین بازى هم هیچ کس آسیب نمی بیند.
خسرو گفت: عالیه! حتى خوابش را هم نمی دیدم! راستى آن خبر بدى که گفتى چیه؟
بهمن گفت: مربیمون براى بازى جمعه اسم تو را هم توى تیم گذاشته!



طبقه بندی: طنز نامه، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 12 اردیبهشت 1393 توسط فاطمه | نظرات()

فاطمه یعنی: که توصیفش خطاست

فاطمه یعنی: که او سر خداست

فاطمه یعنی:خدا را مظهر است

فاطمه یعنی: به هستی رهبر است

فاطمه یعنی: جلال کردگار

فاطمه یعنی: گل پروردگار

فاطمه سری است ناپیدا هنوز

روح عالم پیش او شیدا هنوز

فاطمه بنیان گذار عشق بود

او همان پروردگار عشق بود

فاطمه یک واژه بی انتها

فاطمه یعنی خطاب هل اتی

فاطمه یعنی: که قرآن است او

آیه های نور را جان است او

فاطمه جان رسول  مصطفی

فاطمه روح علی مرتضی

فاطمه کی بود از قرآن جدا

آنکه او خود بود قرآن خدا

فاطمه یعنی:به هستی مادر است

فاطمه آئینه ی پیغمبر است

فاطمه تفسیر قول کوثر است

فاطمه تصویر درد حیدر است

فاطمه ناموس مستور خداست

فاطمه روحی ز آب وگل جداست

فاطمه یعنی به امکان مصدر است

فاطمه یعنی که ذاتش جوهر است


یا فاطمه از من رو سیاه اینو قبول کن:
                               تولدت مبارک





طبقه بندی: مناسبت ها، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 29 فروردین 1393 توسط فاطمه | نظرات()
یک زن دیروقت به خونه رسید آهسته کلید رو انداخت و در را باز کرد
و یکسر به اتاق خواب سر زد ناگهان بجای یک جفت پادو جفت پا داخل رختخواب دید !!
بلافاصله رفت و چوب گلف شوهرش رو برداشت و تا جایی که
میخوردند آن دو را با چوب گلف زد و خونین و مالی کرد.
بعد با حرص بطرف اشپزخانه رفت تا آبی بخورد.
با کمال تعجب و سرفه کنان شوهرش را دید که درآشپزخانه نشسته است.
شوهرش گفت : سلام عزیزم، رسیدن بخیر !!
پدر و مادرت سر شب از شهرشون به دیدن ما اومده بودند چون خسته بودند بهشان اجازه دادم تو رختخواب ما استراحت کنند راستی بهشون سلام کردی؟؟؟؟؟؟



طبقه بندی: طنز نامه، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 27 فروردین 1393 توسط فاطمه | نظرات()
دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن كرده بود؛ فریب می‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هیاهو می‌كردند و هول می‌زدند و بیشتر می‌خواستند.
توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خیانت،‌ جاه‌طلبی و ... هر كس چیزی می‌خرید و در ازایش چیزی می‌داد. بعضی‌ها تكه‌ای از قلبشان را می‌دادند و بعضی‌ پاره‌ای از روحشان را. بعضی‌ها ایمانشان را می‌دادند و بعضی آزادگیشان را.
شیطان می‌خندید و دهانش بوی گند جهنم می‌داد. حالم را به هم می‌زد. دلم می‌خواست همه نفرتم را توی صورتش تف كنم.
انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: من كاری با كسی ندارم،‌فقط گوشه‌ای بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا می‌كنم. نه قیل و قال می‌كنم و نه كسی را مجبور می‌كنم چیزی از من بخرد. می‌بینی! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند.
جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیك‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اینها فرق می‌كنی.تو زیركی و مومن. زیركی و ایمان، آدم را نجات می‌دهد. اینها ساده‌اند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب می‌خورند.
از شیطان بدم می‌آمد. حرف‌هایش اما شیرین بود. گذاشتم كه حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت.
ساعت‌ها كنار بساطش نشستم تا این كه چشمم به جعبه‌ای عبادت افتاد كه لا به لای چیز‌های دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار یك بار هم شده كسی، چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یك بار هم او فریب بخورد.

به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم،‌نبود! فهمیدم كه آن را كنار بساط شیطان جا گذاشته‌ام.
تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. می‌خواستم یقه نامردش را بگیرم. عبادت دروغی‌اش را توی سرش بكوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم، شیطان اما نبود.
آن وقت نشستم و های های گریه كردم. اشك‌هایم كه تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بی‌دلی‌ام را با خود ببرم كه صدایی شنیدم، صدای قلبم را.
و همان‌جا بی‌اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شكرانه قلبی كه پیدا شده بود



طبقه بندی: تغذیه روح، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 21 فروردین 1393 توسط فاطمه | نظرات()
یک مغازه شوهر فروشی در نیویورک باز شده که خانمها میتوانند به آنجا رفته و برای خود شوهر تهیه کنند.
در تابلوی راهنمای مقابل درب ورودی از جمله مطالب ذیل نوشته شده:

شما در طول عمرتان فقط یکبار میتوانید از این محل دیدن کنید
اینجا شش طبقه است و ارزش محصولات هر طبقه بالایی‌ بیشتر از طبقه پائینی است
شما میتوانید فقط یک محصول از یکی‌ از طبقات انتخاب کنید و یا به طبقه بالایی‌ بروید
شما نمیتوانید به طبقات پایینی برگردید ولی‌ میتوانید از هر طبقه که خواستید از فروشگاه خارج شوید

خانمی را که تازه وارد فرشگاه شده در نظر گرفته و با او همراه می‌شویم .
او به طبقه اول میرود
که در تابلو ورودی آنجا نوشته:این مردان دارای شغل ثابت هستند.
مردان بنظرش جالب میایند ولی‌ تصمیم می‌گیرد.
طبقه بالا را هم ببیند
اینجا نوشته این مردان دارای شغل ثابت هستند و بچه‌ها را دوست دارند.
با خودش میگه خیلی‌ خوبه ولی من بیشتر میخوام و به
طبقه سوم میره
اینجا نوشته شده این مردان شغل ثابت دارند و بچه‌ها را دوست دارند و بسیار خوش قیافه هستند
نگاهی به مردان میندازه میگه وای خدای من ولی احساس میکنه که باید بره
طبقه چهارم که آنجا نوشته:
این مردان شغل ثابت دارند بسیار خوش تیپ و قیافه هستند عاشق بچه‌ها هستند و به کار های خانه علاقمندندخانم اینجا رو هم میبینه و میگه واااای خدای من کمک کن
دیگه نمیتونم خودمو نگهدارم ولی‌ ناخود آگاه میره
طبقه پنجم که اینجا نوشته:
این مردان شغل ثابت دارند عاشق بچه‌ها هستند فوق آلعاده خوش بر و رو هستند شدیداً به کارهای خانه علاقمندند و مردانی رُمانتیک میباشند
دیگه آنچنان وسوسه شده که نمیتونه صرف نظر کنه ولی‌ باز ناخود آگاه میره
طبقه ششم که اینجا روی یک تابلوی دیجیتال نوشته
شما بازدید کننده شماره ۳۱۴۵۶۰۱۲از این طبقه هستید اینجا هیچ مردی وجود ندارد این طبقه فقط برای این است که ثابت کنیم که
زنها را به هیچ وجه نمیتوان راضی‌ نمود.
از بازدیدتان از فروشگاه شوهر سپاسگزاریم:



طبقه بندی: طنز نامه، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 14 فروردین 1393 توسط فاطمه | نظرات()
سلام 
اعصابم داغونه حالا که بهد یه ماه اومدم خواستم چیزای خوبی براتون بگم اما ... اما الان اعصابنم داغونه
اومدم وبلاگ ببینم، دیدم همه عکسایی که گذاشتم تو وبلاگ دیده نمیشن به دلیل عدم رعایت قوانین سایت و اینجور حرفا!!!
آخه یکی بگه از کی تا حالا گذاشتن عکس ضریح امام رضا خلاف قانون شده ؟؟؟
تو این چند ماهی که وب گردی میکنم وبلاگایی دیدم  که ادم شرمش میشد بخونشون حالا زورشون به وبلاگ من رسیده
یکی منو کمک کنه  باید چه کنم مقصر میهن بلاکه یا سایتی که عکسارو اپلود میکنم؟
راهنمایی کنیییییییییییییید



طبقه بندی: غم نامه، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 26 اسفند 1392 توسط فاطمه | نظرات()
سلااااام من برگشتم!!!
فاطمه با یه گوله انرژی در خدمتتونه دوستااااان خوبم!!!
آخییییییییش راحت شدم. بالاخره حاجت روا شدم.نمیدونین چه حالی دارم من!
چون رفتم به دیدن کسی که حسرتشو داشتم.اره رفتم مشهد، دیدن امام رضا!جاتون خالی البته جای همتون دعا کردم.
تا قبل از اینکه برم مشهد داغون بودم اصلا حال درستی نداشتم اما وقتی وارد حرم شدم وقتی روبه روی ضریح ایستادم، همه ی درد و غصه هام یادم رفتن. همه ی اون چیزایی که من بخاطرشون داغون شده بودم در نظرم به بی ارزش ترین مسائل تبدیل شده بودن بخدا اغراق نمیکنم انگار شکه شده بودم
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
تو پستای قبلی گفته بودم که نتونستم بار اول ضریحو بگیرم، این بارم نتونستم اما ناراحت نیستم. با اینکه حرم زیاد شلوغ نبود اما باز گرفتن ضرح کار سختی بود.به یکی از خادمین گفتم چه موقع خلوت تر میشه که بتونم ضریح بگیرم، بهم گفت گرفتن ضریح ملاک نیست همین که دلت با امام رضا باشه از چند قدمی هم میتونی زیارتش کنی.منم چند قدمیش ایستادم و یه دل سیر حرف زدم. وقتی برگشتم مسئله ای که بابتش نگران بودم حل شد.(البته ضریح پایینو گرفتم گفتن اون ضریح اصلیه!)
دووووووست دااااااااارم امام رضا
قوررررررربونت برم خدا.کرمتو شکرررررر
ادامش رو هم بخونین جالبه.....



ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطره نویسی، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 28 بهمن 1392 توسط فاطمه | نظرات()
(تعداد کل صفحات:2)      1   2  

درباره وبلاگ
به خونه من خوش اومدید
اینجا از همه چیز حرف میزنم. از زندگیم ، احساساتم ، از رشته ام
با حوصله بخونید...
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
نظر سنجی
» در حال حاضر چند صلوات برای تعجیل در فرج مهدی موعود(عج) میتونین بفرستین؟





پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :